تبلیغات بلوغ عاطفه
نویســــندگان :
◊ سامرند داودی (89)
موضــــــوعات :
◊ شعر (89)
آرشـیـــــــــــو :
◊ خرداد 1385 (1)
◊ اسفند 1384 (5)
◊ بهمن 1384 (10)
◊ دی 1384 (29)
◊ آذر 1384 (25)
◊ آبان 1384 (19)
لینكســــــــتان :
لینكــــــــدونی :
◊ دیدگاه (-)
◊ گلهای کاغذی (-)
◊ خوابهای کودکانه (-)
◊ شعر نو (-)
◊ داغترین اشک ... (-)
◊ حسین آقا (-)
◊ تازه های ادبی (-)
◊ پرنده (-)
◊ تنهاترین عاشق این کره خاکی (-)
◊ نوادگان این زمین خاکی (-)
جستجـــــــــــو :
خبرنامــــــــــه :
نظر سنجــــــــی :
آمار وبــــــــــلاگ :
امروز : پنجشنبه 19 دی 1387
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
بازدید كلیه :
كلیه ارسال ها :
كلیه نظر ها :
تمامی حقوق مادی و معنوی این قالب برای میهن بلاگ محفوض میباشد
طراح و سازنده : علیرضا عسگری
تصویر :[شعر , ]
دختر بود و آرزو داشت نظامی باشد. خیلی وقتها روبروی دانشگاه
افسری می ایستاد و در عالم خیال شانه هایش را به درجات میهن
دوستی می آراست .
روزی که رژه رفتن را به رو یایش می گفت ، ماشینی بسرعت
پاهایش را بر زمین دوخت . چند سال بعد ؛ « سیما » خبر از
پلیس زن می داد و اشكهای دختری غر یب ؛ به روی و یلچر
می شكست .
سامرند.داودی
نوشته شده در چهارشنبه 30 آذر 1384 و 09:12 ق.ظ توسط سامرند داودی
ویرایش شده در چهارشنبه 30 آذر 1384 و 11:12 ق.ظ
تصویر :[شعر , ]
لیلون جو جو می شد و فرهاد می خندید !
دقایقی بعد ، واپسین سوخته ی « همکار » را
از شهرک توحید ، به استودیو آوردند.
لیلون رنگش پرید و فرهاد آتش گرفت !
نوشته ی : سامرند ...
نوشته شده در سه شنبه 29 آذر 1384 و 07:12 ق.ظ توسط سامرند داودی
ویرایش شده در - و -
تصویر :[شعر , ]
سربه سرش می گذاشتند و نا آرامیش را بپای بیماری می نوشتند.
روزی در قبال زحماتش شنید :
- « تحملت می کنیم »
چند پله بالاتر ؛ وجودش لرزید :
- « قلبتو بنداز دور!»
سرش به دوران افتاد و زیر لب شنیده اش را تکرار کرد :
« قلبتو بنداز دور » و آشفتگی اش را به دیوار تکیه داد.
دقایقی بعد نگاهی غریب ، به سقف ؛ خیره مانده بود !
نوشته ی : سامرند .داودی
مورخ بیست وهفتم آذر
نوشته شده در دوشنبه 28 آذر 1384 و 08:12 ق.ظ توسط سامرند داودی
ویرایش شده در سه شنبه 29 آذر 1384 و 07:12 ق.ظ
تصویر :[شعر , ]
روحیه اش تازه بود و سیب را نشسته گاز می زد.روزی
دل درد گرفت. دکتر تا او را دید برایش آمپول « هضم »
نوشت . سال بعد وقتی به « پزشک » می رفت ؛
موهایش سپید و كمرش خمیده بود !
سامرند . داودی
بیست و چهار آذر
نوشته شده در پنجشنبه 24 آذر 1384 و 08:12 ق.ظ توسط سامرند داودی
ویرایش شده در - و -
افسانه ی غربت ! :[شعر , ]
سالها ؛ ایرانی بودنش پنهان بود و انگلیسی حرف می زد . روزی
قلبش درد گرفت و او را برای جراحی قلب به اتاق عمل بردند.
بهنگام تزریق داروی بیهوشی بناگاه فریاد « آه ، قلبم » را از گلویش
شنیدند و شتابزده با پلیس تماس گرفتند. پلیس که رسید او را
شناخت . او متخصص قلب « ر یگان» بود !
نوشته ی سامرند داودی
نوشته شده در پنجشنبه 24 آذر 1384 و 07:12 ق.ظ توسط سامرند داودی
ویرایش شده در پنجشنبه 24 آذر 1384 و 07:12 ق.ظ
احساس :[شعر , ]
وقتی می خواستند « عاطفه » را به زور شوهر دهند ؛ او فقط می گریست
چند سال گذشت. عاطفه هرروز كتك می خورد و باز می گریست . روزی
از روزها صاحبدلی احساسش را بوسید. « عاطفه» دیوانه شده بود !
****
پدر
گریه
مادر
اشك
خواهر
غصه
برادر
غم
و او از تفسیر درد ؛
هم صدای آه !
بیچاره
چشمهایش
پزشكی خوانده بود !
*****
سامرند . داودی
نوشته شده در پنجشنبه 24 آذر 1384 و 07:12 ق.ظ توسط سامرند داودی
ویرایش شده در پنجشنبه 24 آذر 1384 و 07:12 ق.ظ
احساس :[شعر , ]
سنگها را برداشت و
دستهارا بالا كشید
نفسهای زیر خاكی را ،
خوب می شنید.
سروده ی سامرند داودی
بیست ودوم آذر هشتاد و چهار
نوشته شده در سه شنبه 22 آذر 1384 و 10:12 ق.ظ توسط سامرند داودی
ویرایش شده در - و -
تعزیه :[شعر , ]
شكسته بود و
شكسته می دید و
صدایش با « آه »
می شکست :
« کاش ؛ چشمهایم می سوخت و
دستهایم ، سالم می نشست »
نگاهش بارید و
اشک ؛
روی جزغاله ی لبخند
ماتم گرفت.
قطره اشك نوزده آذر
سامرند داودی
بلوغ عاطفه به حرمت روح بلند شهدای رسانه ای روزهای ۲۰ و۲۱
ماه جاری خاموش می ماند و به روز نخواهد شد.
نوشته شده در شنبه 19 آذر 1384 و 09:12 ق.ظ توسط سامرند داودی
ویرایش شده در دوشنبه 21 آذر 1384 و 06:12 ق.ظ
تعزیه :[شعر , ]
وقتی می بینی همنوعانت به آسانی لحظه ها پر می كشند و
هیچ دستی به تیمار نیست ؛ قلبت می گیرد...دیروز دستهایمان
سوخت و امروز نگاهمان آتش گرفت ...
آلوده ایم
ای درد ؛
صدای اشك مهتاب می آید
وكودك آه ؛
دور ازتبسم ماه ،
زیر سایه ی سنگین ابر
خمیازه می زند
و روی دستهای باد
سرمی خورد .
آلوده ایم
ای درد.....
سامرند داودی
قطره اشك نوزدهم آذر هشتادو چهار
نوشته شده در شنبه 19 آذر 1384 و 09:12 ق.ظ توسط سامرند داودی
ویرایش شده در - و -
تعزیه :[شعر , ]
به پرپرشدگان غریب رسانه ای ، همشهری ، ایسنا و اصحاب قلم
هواپیما
سقوط
عشق
سقوط
مرگ ؛
آزاد
و درد ؛
آری درد
زیر چادر پیرزال كهنه ی تاریخ
سبز !
باری ؛
سبز !!
سامرند . داودی
قطره اشك تنهایی و رنج
نوشته شده در جمعه 18 آذر 1384 و 08:12 ق.ظ توسط سامرند داودی
ویرایش شده در - و -
تصویر سبز :[شعر , ]
دیروز بهنگام پرداخت حقوق ، گلبرگ سبزی را لای اسکناسهای
سبز رنگ گذاشت و دودستی تحویلش داد.
امروز که او را دید باورش نمی شد . او سراپا سبز شده بود !
سامرند داودی
نوشته ی : ۱۵/۹/۸۴
نوشته شده در سه شنبه 15 آذر 1384 و 10:12 ق.ظ توسط سامرند داودی
ویرایش شده در - و -
تصویر :[شعر , ]
حرفهایش
شكسته بود و
اشكهایش
می گریست ،
شعری از امروز
در نگاهش نشست
درد ؛
عاشق شد !
سامرند.داودی
نوشته شده در دوشنبه 14 آذر 1384 و 08:12 ق.ظ توسط سامرند داودی
ویرایش شده در دوشنبه 14 آذر 1384 و 08:12 ق.ظ
:[شعر , ]
آخرین شعرش را كه نوشت ، او را كشان كشان به روانپزشكی بردند
و بستری اش كردند. چند ماه بعد وقتی جنازه اش ، آماده ی غسل
می شد ؛ سیاهی جمله ای ، روی پایش گریست :
- « طاعون زدگی وتباهی روح ...»
سامرند داودی
14/9/84
نوشته شده در دوشنبه 14 آذر 1384 و 08:12 ق.ظ توسط سامرند داودی
ویرایش شده در دوشنبه 14 آذر 1384 و 08:12 ق.ظ
:[شعر , ]
۱
راهها آشفته و
ما در مسیرش
بی قرار
تا کدامین ره
گزینیم و
به استغنا رسیم
۲
صبا ازمن مجو نام و نشانی
که دلگیرم ز رسم زندگانی
چو پرسی این فلک را علت چرخ
نخواهد راه ورسمش را بدانی
از اشعار قدیمی سامرند
نوشته شده در یکشنبه 13 آذر 1384 و 10:12 ق.ظ توسط سامرند داودی
ویرایش شده در - و -
احساس :[شعر , ]
تصویر 1
یكدست ،
یكدست ،
یكدست ؛
ای ماه پاره ی خوش پوش خوش دست ؛
كجایی ،
كه شاه بال شعر فریادم ،
شكست !
تصویر 2
رستمینه
از طبیعت فریاد ،
می ترسید و
درد ؛
عادت می كرد.
دستی از " تیمار "
روی دل نشست .
سهراب عشق ؛
متولد شد.
سامرند داودی
سروده ی:12/9/84
دوستانی كه تمایل دارند از وبلاگ تبسم اشك اینجانب
دیدن كنند می توانند به نشانی ذیل مراجعه كنند:
www.sd-2005.persianblog.com
نوشته شده در شنبه 12 آذر 1384 و 08:12 ق.ظ توسط سامرند داودی
ویرایش شده در - و -