تبلیغات
بلوغ عاطفه

بلوغ عاطفه

:[شعر , ]

مدیر محترم شرکت واحد اتوبوسرانی تهران....

سلام علیکم

احتراما  نمی دانم  بر  این سطور  چه عنوانی بگذارم ... ..  نمی خواهم

مقدمه چینی کنم و به اصطلاح  نامه ای به  سبک های  مرسوم   اداری

بنویسم ... نه ! خیلی ساده و با جملاتی  صمیمی  و  کوتاه  می خواهم

از محضرتان سوالی بپرسم...آیا  هیچ گاه  پیرمرد  رنجور   و   ناتوانی    را

دیده اید که  با نگاهی آزرده و جسمی لرزان عصای تنهاییش را  به  دست

گرفته و در انتظار آمدن اتوبوس چشم به خیابان دوخته است ؟ 

آیا نگاه خسته ی او را بهنگام سوار شدن به اتوبوس در  لابه لای  جمعیت 

 در حالیكه همدیگر را با فشار هل می دهند اندیشیده اید؟

آیا  بهتر  نیست  برای  سالمندان  تدبیری  بیندیشید  تا  از خط واحدهایی

استفاده كنند كه صرفا به آنها و برای قدردانی  از  عمری  تلاش  و  زحمت

آنها اختصاص یافته است؟ به خدا آنها خدمات رایگان نمی خواهند  و  بلیت

خود  را  دو  دستی  تقدیم خواهند كرد با این تدبیر دلهایشان باز به آسمان

امید پرواز خواهد نمود...آنها برگردن ما حق دارند..بزرگوار ....نمی دانم...

نمی دانم صدای مرا می شنو ید یا نه؟

سامرند.داودی

نوشته شده در چهارشنبه 12 بهمن 1384 و 11:02 ق.ظ توسط سامرند داودی

ویرایش شده در - و -