تبلیغات
بلوغ عاطفه

بلوغ عاطفه

:[شعر , ]

بوته ای سبز

كه ذهنش

همه طنازی بود

در كنار دریا

به افق می بالید

و به آوایی نرم

از طراوت می گفت

ساحل سرد

كه سبزینه ی گل را

به هوس می پژمرد

باد را بلعید و

روی چشم بوته

خاك رخوت پاشید

و به آرامی خفت.

بوته فریادی زد ؛

خاك در خود پیچید

و چنان ولوله ای برپا كرد

كه نگاه ساحل

لذت خفتن را

به تمنا بخشید!

خاك؛ گستاخ از خشم

گفت : « ای بی بنیاد

آنقدر مغروری

كه به روی بوته

عقده می افشانی؟

من زلال عشقم

خلقتی پاكیزه ؛

از چه رو با نخوت

پاره ی قلبم را

روی گل می ریزی؟»

خاك ، دریا  می  گفت

و  وجود ساحل

به ندامت می سوخت

 بوته گل

می خندید

 و به عمق ریشه

خاك را بو می كرد.

 

سامرند.داودی

نوشته شده در دوشنبه 9 آبان 1384 و 10:10 ق.ظ توسط سامرند داودی

ویرایش شده در - و -