تبلیغات بلوغ عاطفه
نویســــندگان :
◊ سامرند داودی (89)
موضــــــوعات :
◊ شعر (89)
آرشـیـــــــــــو :
◊ خرداد 1385 (1)
◊ اسفند 1384 (5)
◊ بهمن 1384 (10)
◊ دی 1384 (29)
◊ آذر 1384 (25)
◊ آبان 1384 (19)
لینكســــــــتان :
لینكــــــــدونی :
◊ دیدگاه (-)
◊ گلهای کاغذی (-)
◊ خوابهای کودکانه (-)
◊ شعر نو (-)
◊ داغترین اشک ... (-)
◊ حسین آقا (-)
◊ تازه های ادبی (-)
◊ پرنده (-)
◊ تنهاترین عاشق این کره خاکی (-)
◊ نوادگان این زمین خاکی (-)
جستجـــــــــــو :
خبرنامــــــــــه :
نظر سنجــــــــی :
آمار وبــــــــــلاگ :
امروز : پنجشنبه 19 دی 1387
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
بازدید كلیه :
كلیه ارسال ها :
كلیه نظر ها :
تمامی حقوق مادی و معنوی این قالب برای میهن بلاگ محفوض میباشد
طراح و سازنده : علیرضا عسگری
قانون گریز :[شعر , ]
رئیس ؛ جلسه داشت و در حالیكه راننده اش را به « سرعت» امر
می کرد ، برایش از بازتاب منفی قانون گریزی می گفت. سر تقاطع
چراغ قرمز شد و راننده ایستاد .رییس محكم گفت:
- « برو ! دیر شد »
راننده ذهنش را پرواز داده بود و به خاطره ای می اندیشید که سالها
پیش از پدر بزرگش شنیده بود:« پسرم ؛ روزی چرچیل ، پشت چراغ
قرمز ، راننده اش را دستور حركت داد . اما راننده در پاسخش بالاتر
بودن قانون را یادآور شد»
صدای رییس او را بخود آورد :
- « مگه با تو نیستم ؟ گفتم برو»
پاسخ داد : - « جناب رییس پوزش می خوام ،اما قانون بالاتر از شما
است »
رییس که انتظار چنین پاسخی نداشت ، بدون درنگ مشتی بر سر
راننده كوفت. پس از اینكه او را كشان كشان از ماشین خارج كرد ،
پشت رل نشست و گاز ماشین را گرفت. لحظاتی بعد چراغ سبز
شد . ماشینها پشت سر هم بوق می زدند و دشنام می گفتند.
راننده ، در حالی كه زوایای ذهنش ؛ تنظیم استعفا نامه بود ، از
جا برخاست و تلو تلو خوران خود را به پیاده رو رسانید.
نوشته ی : سامرند
نوشته شده در پنجشنبه 8 دی 1384 و 10:12 ق.ظ توسط سامرند داودی
ویرایش شده در دوشنبه 12 دی 1384 و 04:01 ق.ظ