تبلیغات
بلوغ عاطفه - تصویر

بلوغ عاطفه

تصویر :[شعر , ]

سربه سرش می گذاشتند و نا آرامیش را بپای بیماری می نوشتند.

روزی در قبال زحماتش شنید :

- « تحملت می کنیم »

چند پله بالاتر ؛ وجودش لرزید :

- « قلبتو بنداز دور!»

سرش به دوران افتاد و زیر لب شنیده اش را تکرار کرد :

« قلبتو بنداز دور » و آشفتگی اش را به دیوار تکیه داد.

دقایقی بعد نگاهی غریب ، به سقف ؛ خیره مانده بود !

 

                  نوشته ی : سامرند .داودی

                    مورخ بیست وهفتم آذر

نوشته شده در دوشنبه 28 آذر 1384 و 08:12 ق.ظ توسط سامرند داودی

ویرایش شده در سه شنبه 29 آذر 1384 و 07:12 ق.ظ