تبلیغات
بلوغ عاطفه - احساس

بلوغ عاطفه

احساس :[شعر , ]

وقتی می خواستند « عاطفه » را به زور شوهر دهند ؛ او فقط می گریست

چند سال گذشت. عاطفه هرروز كتك می خورد و باز می گریست . روزی

از روزها صاحبدلی احساسش را بوسید. « عاطفه» دیوانه شده بود !  

     

 ****

پدر

گریه

مادر

اشك

خواهر

غصه

برادر

غم

 و او از تفسیر درد ؛

 هم صدای آه !   

بیچاره

چشمهایش

پزشكی خوانده بود ! 

*****

سامرند . داودی

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه 24 آذر 1384 و 07:12 ق.ظ توسط سامرند داودی

ویرایش شده در پنجشنبه 24 آذر 1384 و 07:12 ق.ظ