تبلیغات
بلوغ عاطفه - نغمه

بلوغ عاطفه

نغمه :[شعر , ]

نسترن چند صباحی

به گل لاله نظر كرد و

در اندیشه ی یك

برگ خزان دیده نشست

وهماواز نسیم سحری

لب گشود و ناز كرد:

« مهربانا به بلندای نگاهت

چه گذشته است

كه دستان پر از مهر ترا آزرده؟ »

لاله بشنید و به آرامی یك ابر بهاری

خندید

و در آغوش صبا جولان یافت

گفت : « ای جلوه گه مهر وصفا

چیست ترا

كاینچنین در گذر ثانیه ها

می سوزی

وبه پاییز غم آلود صدا می نگری؟

بهتر آن نیست درآغوش صبا

بنشینی

و صراحی در كف

به نظر بازی با شبنم

مشغول شوی؟ »

نسترن چهره ی آزرم

در هم پیچید

و پریشان ز كلام لاله

شكوه ها بر پا كرد

« كای گل پیر

چه رسم یاری است

كه مرا

بی خبر از یار كنی

ومی وباده به كامم ،

ریزی  ؟ »

گفت لاله :

« نكند رنجیدی ؟

یا كه در دامن این دشت بزرگ

گریه ی شبنم و گل را

دیدی؟

حال بشنو كه من وراز مرا

دریابی

و همآغوش بهار بودن

به ترنمكده ی عشق وجنون

بشتابی .

مهربان در پهندشت ماهتاب

از نوازشهای گرم آفتاب

بلبلی زیبا به گلبرگی نشست

و میان نفس پاك شقایق

خندید.

همچنان گرم همآوازی با دلبر بود

كه غرور سنگی

از هجوم صیاد

سینه ی سرخ وسفیدش را كوفت

مرد صیاد آمد و

گل را زبیخ وبن كشید

و به بغض وكینه

هستیش را پیچید

بلبل بیدل

كه از سنگ غضب

خون می گریست

واپسین گفتار خود را

اینچنین

در واژه ریخت

« شاید اندیشی اگر

گل را ز ریشه بركنی

نغمه هم می میرد

یا كه از واهمه ی مرگ صدا

نفس باد صبا می میرد

مرگ گل آغاز یاد بلبل است

گلشن دل را حقیقت

منزل است .

این بگفت و در میان سبزه ی خونین

 بخفت .

بیچاره مرد ؛

برگ من از ناله ی بلبل چنین پژمرده شد

لیک فریاد وطن

در جسم وجانم زنده شد

برگم ار پژمرده است

قلبم سراپا زنده است

مرد صیاد است

كز بیم حقیقت

مرده است »

لاله ی پیر دگر هیچ نگفت

وسرانجام سخن را

به خریدار سپرد .

نسترن باردگر برگ خزان را

 نگریست

و به همراه نسیم

شبنم شوق گریست .

سامرند .داودی

توضیح : این شعر كه تلفیقی از نو وكلاسیك است را چند سال

قبل نوشته ام و نسخ پیشین آن در روزنامه مردم سالاری و

ماهنامه مهاباد بچاپ رسیده  است .

 

نوشته شده در جمعه 13 آبان 1384 و 11:11 ق.ظ توسط سامرند داودی

ویرایش شده در یکشنبه 15 آبان 1384 و 09:11 ق.ظ